اهن دل

لغت نامه دهخدا

( آهن دل ) آهن دل. [ هََ دِ ] ( ص مرکب ) آهنین دل. قسی. قاسی. سنگدل. || شجاع. شیردل:
مرد که آهن دل و روئین تن است
نی زرهش حاجت و نی جوشن است.امیرخسرو.

فرهنگ عمید

( آهن دل ) ۱. سنگدل، سخت دل، بی رحم.
۲. دلیر.

فرهنگ فارسی

( آهن دل ) ( صفت ) ۱ - آنکه دلی آهنین دارد سنگدل قسی مقابل نرم دل. ۲ - شجاع دلیر مقابل ترسو جبون.

جمله سازی با اهن دل

💡 می کشد سنگ انتقام خویش از آهن دلان شد سر فرهاد شق از تیشه بر خارا زدن

💡 چو از درد غریبی بندبندش در فغان آید شود زنجیر آهن دل، شریک شیون یوسف

💡 نظرپرداز شد چون سرمه مغز استخوان من به آه آتشین تا نرم کردم آهن دل را

💡 چرخ سنگین دل کند آهن دلان را تربیت بیضه فولاد تیغ بدگهر می پرورد

💡 در ازل چون بسرشتند ملایک گل تو حیف و صد حیف که کردند چو آهن دل تو

💡 می رسد هر دم مرا زخمی ازین آهن دلان چون شرار خویش در خارا کنم گردآوری؟

ارکان یعنی چه؟
ارکان یعنی چه؟
کون کردن یعنی چه؟
کون کردن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز