انطاکی داود بن عمر

دانشنامه اسلامی

[ویکی نور] «انْطاکی، داوود بن عمر» (1007 یا 1008ق1598/ یا 1599م)، پزشک نامدار، ادیب، فیلسوف و متکلم نابینای انطاکی و مشهور به ضریر و بصیر بود. از سال تولد او اطلاعی در دست نیست و آن چه در برخی منابع متأخر در این باره آمده است، بی اساس به نظر می رسد. مهمترین مأخذ درباره احوال و آثار او، مطالبی است که محمد بن احمد طالوی ارتقی دمشقی از خود انطاکی شنیده و در کتاب «سانحات» خود نقل کرده است. بر اساس این گزارش، وی در انطاکیه (واقع در ترکیه کنونی) زاده شد و از بدو تولد نابینا و تا 7 سالگی فلج بود. با این همه، در خردسالی قرآن و مقدمات زبان عربی را در زادگاه خود-دهکده حبیبنجار- فراگرفت، تا آن که فاضلی ایرانی به نام محمد شریف که استعداد انطاکی را به فراگیری علوم مشاهده کرد، نخست به درمان بیماری فلج او پرداخت و سپس منطق، ریاضیات، علوم طبیعی و زبان یونانی را به او آموخت. داوود پس از در گذشت پدر، به قصد مهاجرت به مصر، به شهرهای ساحلی شام سفر کرد و در جبل عامل و دمشق به محضر دانشمندان رفت و سرانجام وارد مصر شد.
طالوی که چند بار با انطاکی دیدار داشته، تسلط، حضور ذهن و دانش او را در علوم حکمی، طبیعی و ریاضیات ستوده است. از عبارات او چنین بر می آید که این مطالب را پیش از در گذشت انطاکی نوشته است و مورخان دیگر همچون ابن عماد و محبی هم غالباً خلاصه یا تمامی روایت طالوی را نقل کرده و تنها نکات اندکی بدان افزوده اند؛ حتی خفاجی که در نوجوانی نزد انطاکی پزشکی و علوم دیگر می آموخته، هیچ اشاره ای به سرگذشت او نکرده است. به گفته علی خان مدنی، رقبای انطاکی که از برتری علمی وی بر دیگران رنج می بردند، او را به الحاد متهم ساختند و انطاکی از بیم جان، به مکه گریخت و به خدمت حسن بن ابی نمی، شریف مکه درآمد و اندکی بعد در آن جا درگذشت.
محبی درباره تشیع و عقاید وی سخن گفته و آورده است که وی کمتر از یک سال پس از ورود به مکه بر اثر بیماری درگذشت.
در منابع، آثار متعددی به انطاکی نسبت داده شده که بسیاری از آن ها موجود است و شماری نیز به چاپ رسیده اند.
برخی از مهم ترین آثار او عبارتند از:
1- تذکرة اولی الالباب و الجامع للعجب العجاب.

جمله سازی با انطاکی داود بن عمر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 در زمان ((الراضى بالله ))، ابوعلى، محمد بن على بن مقله، ابوعلى، عبدالرحمان بنعيسى بن داود بن جراح، ابوالقاسم كرخى، ابوالقاسم، سليمان بن حسن بن مخلد،ابوالفتح بن جعفر بن فرات و ابوعبدالرحمان محمد بريدى، يكى پس از ديگرى وزيرخليفه شدند.

💡 و از معتّب روايت است كه حضرت صادق عليه السلام آن شب در سجده و قيام بود و در آخرشب نفرين ركد بر داود بن على، به خدا سوگند كه هنوز سر از سجده بر نداشته بودكـه صداى صيحه شنيدم و مردم گفتند: داود بن على وفات كرد! حضرت فرمود: همانان منخـوانـدم خـدا را به دعا تا فرستاد خداوند به سوى او ملكى كه عمودى بر سر او زد كهمثانه او را شكافت.(220)

💡 عن داود بن سرحان العطار. قال: كنت عند ابى عبدالله عليه السلام فدعا بالخوانفتغذينا ثم جاوا بالطشت والدست سنانه. فقلت: جعلت فداك، قوله: و علم ادم الاسماءكلها الطشت والدست سنانه منه ؟ فقال: والفجاج والادويه واهوى بيده كذاوكذا.(488)