امدان

لغت نامه دهخدا

امدان. [ اِ م ِدْ دا ] ( ع اِ ) آب که بر روی زمین باشد. ( از معجم البلدان ) ( ناظم الاطباء ) ( از آنندراج ). || آب نمک یا آب شور. ( از اقرب الموارد ). آب سخت شور. ( مؤید الفضلا ) ( آنندراج ). از زیدالخیل است:
فاصبحن قداقهین عنی کما اَبت
حیاض الامدان الظماء القوامح.( از معجم البلدان ).
امدان. [ اِم ْ م ِ ] ( اِخ ) نام محلی است. ( از معجم البلدان ) ( از مراصد الاطلاع ).

جمله سازی با امدان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بی‌گمان باشید که باستان شناسان، تاریخ دانان، زبان شناسان و دیگر کار آمدان این سرزمین، بر این باورند که خزر نه تنها ایرانی نیست بلکه تاریخی هم نیست.

💡 اگر چه پدر پيش از آنكه يك ميناساز مبدع، مبتكر و پايه گذار و مجدد اين هنر محسوبشوند، يك هنرمند نقاش در زمينه هاى مختلف از جمله طبيعت سازى، چهره پردازى، تذهيبكارى و مينياتور به حساب مى آيند و اگر چه در بعضى از زمينه هاى نقاشىمثل شبيه سازى، صورت سازى، و نقش گل و بوته و مرغ جزو و سر آمدان عصر خودمطرح اند، مع الوصف آنچه ايشان را مورد توجه هنر دوستان داخلى و هنر شناسان بسيارىاز نقاط جهان قرار داده است نقشى است كه ايشان در تجديد حيات، توسعه بى سابقه،تنوع آثار و گوناگونى ابتكارات در حيطه مينا و مينا سازى داشته اند.