لغت نامه دهخدا
( آقابا ) آقابا. ( اِخ ) آقابابا. نام قریه ای بزرگ در راه قزوین و رشت میان حسین آباد و رشت، در 170 هزارگزی طهران، و سنجد آن بخوبی مشهور است.
( آقابا ) آقابا. ( اِخ ) آقابابا. نام قریه ای بزرگ در راه قزوین و رشت میان حسین آباد و رشت، در 170 هزارگزی طهران، و سنجد آن بخوبی مشهور است.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 يكى از برادران مورد اعتمادم از قول عبدصالح خدا، مرحوم حاج آقا فخر تهرانىنقل كرد كه در سال 1360 شمسى در خدمت حضرت آيه الله العظمى حاج سيد رضا بهاءالدينى جايى مى رفتيم. در مسير قصابى گوسفندى را خوابانيدهع بود ذبح كند، آقابا سرعت جلو رفت، دست مرد قصاب را گرفت و قيمت گوسفند را داد و فرمود: او رابگذاريد محرم براى حضرت ابوالفضل عليه السلام سر ببريد. قصاب هم پذيرفت.بعد آقا به من فرمود: گوسفند گريه مى كرد و مى گفت من نذر حضرت ابوالفضلم.اين ها مى خواهند مرا در عروسى سر ببرند. (198)
💡 پارچه را از تاجر گرفتم و در گرماى هوا به خانه استاد رفتم و بر در كوفتم. آقابا پيراهن عربى و شب كلاه تشريف آورده، در را گشود و چون مرا ديد، فرمود: چه شدهاست ؟