لغت نامه دهخدا
افریقائی. [ اِ/ اَ ] ( ص نسبی ) نسبت به افریقا که نام قاره ایست.
افریقائی. [ اِ/ اَ ] ( ص نسبی ) نسبت به افریقا که نام قاره ایست.
نسبت به افریقا که نام قاره ایست
افریقایی
منسوب به افریقا یا آفریقا، قارهای در نیم کره جنوبی. مردم افریقا.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 سومالی به دلیل مسامحه «جامعه جهانی» بصراحت رشد و نمو یافت. در سومالی "همین نبود دولت به پرورش یک نوع روش عجیب آفریقائی کمک نمود – بخش تجاری کارآ و قابل اتکاء که در ملاء عام کنترل مقامات فاسد بر خود را آشکار نمینمود. سازماندهی صنایع ارتباطات، ترابری و شرکتهای کشتیرانی در جهت ارائه خدمت به بخش خصوصی آزاد میباشد. کافی نتها در موگادیشو رشد زیادی داشتهاند. شرکتهای خصوصی امنیتی به بازرگانان در حفظ سرمایهها و داراییهای ایشان خدمات ارائه مینمایند.
💡 سینمای "سنگال معتبرترین سینما در میان کشورهای آفریقائی محسوب میشود چرا که هنرمندان بزرگی چون "عثمان ثمبن" دارد که از شهرتی جهانی برخوردار است. ولی در سنگال او تنها نیست و سینماگران خوب دیگری نیز فعالیت میکنند که خانم "سافی فیه" یکی از آنهاست. او نخستین کارگردان زن سنگال میباشد که با ساختن فیلمهای "عابر" (۱۹۷۲) و "نامههای روستائی" (۱۹۷۵) توجه منتقدان را به خود جلب کرده و موجب افتخار کشورش گردیدهاست.