اتشت

لغت نامه دهخدا

( آتشت ) آتشت. [ ت ِ ] ( اِخ ) نام محلی میان قلعه مندیش و کوهتیز به نزدیک ی کوژ.

جمله سازی با اتشت

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چون ز آتشت بسوزم دیگر بشارت آرم تا بنگرم که هستی، زان بهترت بسوزم

💡 بهانه جوی تو عرفی به ناز عادت کرد به آتشتی مرو اکنون که صلح هم جنگ است

💡 شعيب گفت: اى خدا من ! و اى سيد و سرور من ! تو مى دانى كه من از ترس ‍ آتشت، و ازشوق بهشت گريه نمى كنم، وليكن محبتت بردل من گره خورده است؛ لهذا نمى توانم شكيبا باشم مگر تو را ببينم !

💡 تا بوی زلف و عارضت شد با نسیمی هم‌نفس بر آتشت آهو و گل مشک و گلاب انداخته

💡 خال مشکین تو بر آتش رخ همچو سپند سوخت در آتشت این دود سیه زان برخاست

💡 چون آب نفع خویش به هر کس همی رسان تا همچو آتشت ز جهان برتری بود