لغت نامه دهخدا
( آبدنگ ) آبدنگ. [ دَ ] ( اِ مرکب ) دنگی که بقوت آب حرکت کند و بدان شلتوک برنج کوبند و از نیشکر آب گیرند.
( آبدنگ ) آبدنگ. [ دَ ] ( اِ مرکب ) دنگی که بقوت آب حرکت کند و بدان شلتوک برنج کوبند و از نیشکر آب گیرند.
( آبدنگ ) (دَ ) (اِمر. ) آسیاب آبی.
( آبدنگ ) ( اسم ) ۱- آلتی برای کوبیدن برنج که با آب کار کند دنگی که بنیروی آب حرکت کند و بدان شلتوک برنج کوبند نیز از نیشکر آب گیرند. ۲ - جدا کردن پوسته از برنج ( باصطلاح شلتوک ) ( بیشتردر مازندران مستعمل است ).
دنگی که به قوت آب حرکت کند
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در چهار جهت روستا دارای دره های عمیقی بوده و هم اکنون دره جنوبی قسمت اعظم آن پر شده است در شمال آن یک حمام قدیمی بوده که بنای آن از ساروج و خشت و دارای چهار تاقچه گنبدی شکل بوده و در داخل آن یک قسمتش رخت کن و در وسط آن یک حوضی قرار داشته و وقتی از حمام بیرون می آمدن پای خود را داخل آب سرد می شستند در داخل حمام دو حوض بزرگ (خزینه) وجود داشت که در یک حوض به صورت عموم در آن استحمام می کردند و در حوض دومی برای شستشوی کامل به آنجا که آبش تمیزتر بود میرفتند و معمولا آب آن گرمتر از حوض اول بود و کتیبهای داشته که ساخت آن به دوره سلجوقی میرسید متاسفانه تمام آثار این حمام از بین رفته و سنگ کتیبه آن روی کوچههایی که در زیر حمام جدید ساخته شده قرار دادند این روستا دارای ۴ برنجکوبی که انرژی کوبیدن آن بوسیله آب گرفته میشد و به آن نیز آبدنگ (اودنگ) میگفتند.