لغت نامه دهخدا
( آب طلایی ) آب طلایی. [ طِ / طَ] ( ص نسبی ) مذهَّب. || به اکلیل اندوده.
( آب طلایی ) آب طلایی. [ طِ / طَ] ( ص نسبی ) مذهَّب. || به اکلیل اندوده.
( آب طلایی ) ( صفت ) ۱ - با آب طلا اندوده مذهب. ۲ - با کلیل اندوده.
با کلیل اندوده
💡 پریزاده و برادرانش با پرنده، آب و شاخهای از درخت آواز به خانه بر میگردند: قفس را کنار در میگذارند، فوارهای میسازند تا آب طلایی را بریزند و شاخه را در باغچه خود میکارند.
💡 فردای آن روز بهمن و پرویز سلطان را به ملاقات پری زاده دعوت میکنند. دختر با پرنده مشورت میکند و میگوید برای سلطان غذای خیار با مروارید آماده کن. سلطان به خانه قصرشان میرسد و با تماشای چشمه آب طلایی، موسیقی درخت آوازخوان و آوازهای پرنده ناطق، در آن مکان بازدید میکند.