اب ریختن

فرهنگ معین

( آب ریختن ) (تَ ) (مص م. ) ۱ - داخل کردن آب در ظرفی. ۲ - ادرار کردن، پیشاب ریختن.

فرهنگ فارسی

( آب ریختن ) ( اسم ) ۱- گودالی که برای آبهای مستعمل مانند آب حمام و مطبخ کنده باشند. ۲ - مستراح مبرز. ۳ - ظرفی که از آن آب ریزند آفتابه. ۴ - دلو ( آبکش ). ۵ - سرازیریهایی که آب آنها برودی میرسد.

جمله سازی با اب ریختن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 دوات، لیقه، قلمتراش، قط زن، سنگ تیزکن قلمتراش، قلمدان، زیردستی از نوع فوم یا چرمی، مِسطره، ابزار به‌هم زدن لیقه و مرکب، قاشق مخصوص آب ریختن در دوات یا قطره چکان.

💡 اگر مطمئن هستید که با اسید تماس پیدا نمی‌کنید سعی کنید لباس، جواهر و ساعت قربانی را در حالی که به آب ریختن ادامه می‌دهید خارج کنید.

💡 شوخی یدی یا شوخی عملی یا شوخی خرکی یا شوخی‌های زننده یا شوخی تند به نوعی از شوخی گفته می‌شود که باعث عدم‌راحتی، خجالت یا رفتن آبروی فرد قربانی می‌شود (مثلا آب ریختن سرکسی) معمولاً این نوع شوخی‌ها بین دوستان خیلی نزدیک باب هست و گاهی باعث ناراحتی فرد قربانی می‌گردد.

💡 او با دقت تمام آب را در ظرف مخصوص ریخت تا از ریختن آن بر روی میز جلوگیری کرده و نظافت اتاق را حفظ کند.

💡 هنگام آبیاری باغچه، مراقب باش که آب را بیش از حد روی ریشه‌های حساس گل‌ها نریزی تا خاک دچار فرسایش نشود.

💡 کشاورز با دقت بسیار زیاد، آب را در کانال‌های کوچک هدایت کرد تا به تمامی بخش‌های خشکیده زمین کشاورزی خود برسد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران