لغت نامه دهخدا
فیصلی. [ ف َ ص َ لی ی ] ( ع ص، اِ ) حاکم. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). فیصل. رجوع به فیصل شود.
فیصلی. [ ف َ ص َ لی ی ] ( ع ص، اِ ) حاکم. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). فیصل. رجوع به فیصل شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مکی فیصلی سیاستمدار ایرانی بود، که در دورههای بیست و یکم و بیست و سوم مجلس شورای ملی بعنوان نماینده خرمشهر از استان خوزستان در مجلس شورای ملی حضور داشت.