لغت نامه دهخدا
فروغمندی. [ ف ُ م َ ] ( حامص مرکب ) درخشانی. نورانی بودن:
پیشانیش از فروغمندی
صبح دو جهان بسربلندی.شیخ ابوالفیض فیضی ( از آنندراج ).
فروغمندی. [ ف ُ م َ ] ( حامص مرکب ) درخشانی. نورانی بودن:
پیشانیش از فروغمندی
صبح دو جهان بسربلندی.شیخ ابوالفیض فیضی ( از آنندراج ).
دارای فروغ بودن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 آتش در مزدیسنا نماد «اشه» است. آتش موجود در آتشکده به عنوان درفش مزدیسنا و نماد هویت دینی–فرهنگی زرتشتیان بهشمار میرود. زرتشتیان معتقدند نمیتوان برای خدا حدود و جهاتی قایل شد، و به دستور زرتشت نور را به عنوان نمادی از فروغمندی اهورامزدا نماز میگزارند.