فدس

لغت نامه دهخدا

فدس. [ ف ُ ] ( ع اِ ) تننده. ( منتهی الارب ). عنکبوت. ( فهرست مخزن الادویه ) ( اقرب الموارد ). ج، فِدَسة. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). رجوع به فدسة شود.

جمله سازی با فدس

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 علامه ربانى و محقق صمدانى ملا محسن فيض كاشانى فدس سره در برخى از كتب نفيسهخود از كتب عامه نقل ميكند از رجلى كه سئوال نمود از كعب الاحبار چه ميگوئى در حق شيعهحضرت على بن ابيطالب عليه السلام. كعب الاحبار در جواب او گفت من يافتم وصف وصفت ايشان را در كتاب الله المنزل كه ايشان مصداق حزب الله و انصار دين الله مىباشند الى ان قال و ايشان مصداق مقربين و ابرارند كه مى نوشند در بهشت از شرابرحيق مختوم و آن چشمه ائيست كه بآن تسنيم گفته مى شود و غير از شعييان على عليهاسلام كسى حق ندارد از آن شراب بخورد و اين تسنيم چشمه ائست كه آنرا بخشيده و عطافرموده ذات اقدس خداوند متعال بحضرت فاطمه (ع ) دختر حضرت محمد صلى الله عليهو آله زوجه حضرت على بن ابيطالب عليه السلام و اين چشمه تسنيم خروجش از تحتقائمته العرش الوهى است و در افق اعلاست

فاب یعنی چه؟
فاب یعنی چه؟
کماندو یعنی چه؟
کماندو یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز