عضویت یافتن

مترادف‌ها

عضو شدن، ملحق شدن

متضادها

اخراج شدن، ترک عضویت کردن

لغت نامه دهخدا

عضویت یافتن. [ ع ُ وی ی َ ت َ ] ( مص مرکب ) کارمند اداره یا وزراتخانه یا بنگاه یا انجمن و یا حزبی شدن. عضو شدن. ( فرهنگ فارسی معین ). و رجوع به عضویت شود.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) کارمند اداره وزارت خانه بنگاه انجمن یا حزبی شدن عضو شدن.

جمله سازی با عضویت یافتن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 پس از عضویت یافتن به صنف نقاشها، او شروع به اعانه‌های مستقل کرد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران