شکار گشتن

لغت نامه دهخدا

شکار گشتن. [ ش ِ گ َ ت َ ] ( مص مرکب ) شکار گردیدن. شکار شدن. ( یادداشت مؤلف ):
شکار یکی گشتی ازبهر آنک
مگر دیگری را بگیری شکار.ناصرخسرو.و رجوع به شکار شدن و شکار گردیدن شود.

فرهنگ فارسی

شکار گردیدن شکار شدن

جمله سازی با شکار گشتن

💡 کلالام مکان‌هائی شناخته بودند که ماهی‌های خاص در زمان مناسب سال تولید می‌شدند، و با ابزارها و مهارت‌های مخصوص به خودشان برای صید موفق آمیز به‌کار می‌گرفتند. آن‌ها در تمام طول سال با استفاده از ابزارها و تکنیک‌های مختلف مخصوص به نوع ماهی، مکانِ یافت ماهی، و فصل ماهیگیری در آب‌ها، و در خشکی قادر بودند نیازهای خود را برآورده کنند. مردم کلالام به استفاده از تله، به دنبال شکار گشتن، تور آبشش، نیزه، چنگک، تور ماهیگیری غوطه ور، و گودال‌های حفر شده در ساحل معروف بودند.