شهفور

لغت نامه دهخدا

شهفور. [ ش َ ] ( معرب، اِ ) معرب شاهپور. ( یادداشت مؤلف ). || ( اِخ ) نامی از نامهای اسلامی از جمله ابوالمظفر شهفوربن طاهر اسفراینی. ( یادداشت مؤلف ). رجوع به محمد اسفراینی و ابوالمظفر... و طاهربن محمد اسفراینی و تاریخ سیستان ص 259، 258 شود.
- شهفور آزادمرد؛ کمک و یاوراحمدبن موسی که نماینده عمرو بود در کارهای جنگ و نماز خراج به سیستان. ( از تاریخ سیستان ص 247 ).

فرهنگ اسم ها

اسم: شهفور (پسر) (فارسی) (تلفظ: shahfor) (فارسی: شَهفور) (انگلیسی: shahfor)
معنی: شاهپور پسر شاه، شاهزاده، شه ( فارسی ) + فور ( معرب پور )

جمله سازی با شهفور

💡 در نهایت طاهر به‌دلیل اینکه نمی‌خواست قدرت خود را از دست بدهد، در انجام این امر کوتاهی کرد. در این بین سبکری ابتکار عمل را به دست گرفت، از فرصت استفاده کرد و برای حل‌وفصل مسائل اقداماتی انجام داد. در نهایت پس از این وقایع طاهر و یعقوب فردی را به‌سوی عمرو فرستادند، از اینکه فدیهٔ آزادی او را نفرستادند، عذرخواهی کردند و گفتند که در تهیهٔ آن می‌کوشند. آن‌ها برای توجیه کوتاهی خود، استیلای پسران شهفور و محمد بن حمدان بر حکومت و دفع آن‌ها را بهانه کردند.

💡 عمرو یک پسر داشت به نام محمد که به‌علت بیماری در زمان حیات پدر درگذشته بود. به همین دلیل نیز بعد از دستگیری عمرو و زندانی‌شدن او در بغداد، بزرگان لشکری و کشوری از جمله محمد بن شهفور، سرداران خراسان و بلال بن ازهر، از نقاط مختلف قلمروی صفاریان در بُست جمع شدند و طاهر بن محمد بن عمرو لیث را به حکومت برگزیدند.