شخال

لغت نامه دهخدا

شخال. [ ش َ ] ( اِمص، اِ ) شخا باشد که خراش و خلیدن است. ( برهان ). خراش و ریش. ( فرهنگ سروری ) ( از رشیدی ). || فروریختن چیزی است به جایی. ( برهان ).
شخال. [ ش ِ ] ( اِخ ) دهی از دهستان گورک سردشت بخش سردشت شهرستان مهاباد. دارای 129 تن سکنه. آب آن از چشمه و محصول آن غلات، توتون و حبوبات است. ( از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 4 ).

فرهنگ عمید

خراش.

جمله سازی با شخال

💡 درگذشته، مسیحیان و به ویژه نسطوریان در این منطقه نفوذ داشته‌اند. گورستان ویرانی به نام قبرستان بدرالدین در شرق نالوس وجود دارد که ویژه مسیحیان بوده‌است در ضمن هم‌اکنون هم تعدادی از اسکلت‌های دفن شده از لای خاک بیرون آمده و به صورت واضح قابل مشاهده هستند.. جنگلی نیز به نام جنگل شخال در پیرامون شهر واقع شده‌است.