واژه «سلاحخانه» در زبان فارسی به مکانی گفته میشود که در آن انواع سلاحها، ابزارهای جنگی و تجهیزات نظامی نگهداری، انبار یا سازماندهی میشوند و این مکان میتواند بسته به بافت تاریخی یا کاربردی آن، کارکردهای متفاوتی داشته باشد. در گذشته، سلاحخانهها معمولاً بخشی از ساختارهای حکومتی، نظامی یا قلعهها بودند و در آنها جنگافزارهایی مانند شمشیر، نیزه، سپر، کمان و بعدها تفنگ و سایر ابزارهای دفاعی و تهاجمی ذخیره میشد تا در زمان نیاز، بهویژه هنگام جنگ یا دفاع از سرزمین، مورد استفاده قرار گیرند. این واژه علاوه بر معنای فیزیکی و عینی خود، در متون تاریخی و ادبی نیز بهکار رفته و گاه نمادی از قدرت نظامی، آمادگی دفاعی یا اقتدار یک حکومت تلقی شده است. در کاربردهای امروزی، «سلاحخانه» میتواند به انبارهای نظامی مدرن اشاره داشته باشد که در آنها سلاحهای پیشرفتهتر مانند تجهیزات آتشین، مهمات، و ابزارهای تاکتیکی با رعایت اصول ایمنی و امنیتی نگهداری میشوند. همچنین در برخی زمینهها، این واژه به صورت استعاری نیز به کار میرود و میتواند به مجموعهای از ابزارها، امکانات یا حتی استدلالها اشاره داشته باشد که فرد یا گروهی برای مقابله یا دفاع در اختیار دارد. از نظر زبانی، «سلاحخانه» ترکیبی است از «سلاح» به معنای ابزار جنگ و «خانه» به معنای محل نگهداری، که در کنار هم مفهومی روشن از محل انبار یا نگهداری جنگافزارها را القا میکند. در مجموع، این واژه مفهومی ریشهدار در تاریخ و فرهنگ دارد و بیانگر جایگاهی است که نقش مهمی در ساختارهای نظامی و دفاعی ایفا کرده و همچنان در ادبیات و گفتار معاصر نیز کاربرد دارد.
سلاح خانه
لغت نامه دهخدا
سلاح خانه. [ س ِ ن َ / ن ِ ] ( اِ مرکب ) جایی که سلاح جای دهند. انبار اسلحه. جایی که در آن تیغ و شمشیر و مانند آن و خنجر نگهدارند. ( آنندراج ). جبه خانه. اسلحه خانه. ( ناظم الاطباء ): و اندر سلاح خانه اوچهارصد پاره جوشن بود. ( ترجمه تاریخ طبری بلعمی ).
فرهنگ فارسی
محلی که در آن جا سلاحها را گرد آورند زراد خانه اسلحه خانه.
جمله سازی با سلاح خانه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 برای مثال در نامگذاری بخشهای مختلف قلعه گلکنده و شهر حیدرآباد از کلماتی مانند جمعه مسجد، بالا حصار، سلاح خانه، عاشورخانه، فیل خانه، چهار منار، چهار کمان، عزاخانه، دیوان خاص، دیوان عام، دولت خانه، ابرایم باغ، باغ گلشن، باغ عام، کوه طور و صدها کلمه فارسی دیگر استفاده میشد.