زنوبی

لغت نامه دهخدا

زنوبی. [ زِ ن ُ ] ( اِخ ) رجوع به زنوب شود.
زنوبی. [ زِ ن ُ ] ( اِخ ) همسر رادامیست شاهزاده گرجستان که با حیله و نیرنگ بر مهرداد پادشاه ارمنستان غلبه کرد و خودپادشاه ارمنستان گردید. پس از چندی ارامنه برضد او شوریدند رادامیست با زنش فرار کرد و در حال فرار برای اینکه زنش اسیر دشمنان نگردد زخمی مهلک بر زنوبی وارد ساخت و خود بگریخت ولی شبانی این زن را از مرگ نجات داد و بدربار تیرداد فرستاد و تیرداد او را مانند ملکه پذیرفت. ( از تاریخ ایران باستان ج 3 ص 2428 ).

جمله سازی با زنوبی

💡 ساسانیان بدون هیچ نتیجه‌ای تا سال ۲۶۵ جنگ خود با پالمیرا را ادامه دادند تا اینکه اذینه به قتل رسید و زن او به نام زنوبی به همراه پسرش وَهب‌اللات،[پانویس ۲۱] زمام امور را در دست گرفتند.

💡 ساسانیان بدون هیچ نتیجه‌ای تا سال ۲۶۵ میلادی جنگ خود با پالمیرا را ادامه دادند تا اینکه اذینه به قتل رسید و زن او به نام زنوبی به همراه پسرش وَهب‌اللات،[E ۴] زمام امور را در دست گرفتند.

💡 خوان کارلوس کاستیلا زنوبی (انگلیسی: Juan Carlos Castilla Zenobi؛ زادهٔ تاریخ ورودی نامعتبر است) زیست‌شناس اهل شیلی است.