لغت نامه دهخدا
روشن فکری. [ رَ / رُو ش َ ف ِ ] ( حامص مرکب ) عمل و حالت روشن فکر. ( فرهنگ فارسی معین ). صفت روشن فکر. تجددخواهی. نوگرایی. و رجوع به روشن فکر شود.
روشن فکری. [ رَ / رُو ش َ ف ِ ] ( حامص مرکب ) عمل و حالت روشن فکر. ( فرهنگ فارسی معین ). صفت روشن فکر. تجددخواهی. نوگرایی. و رجوع به روشن فکر شود.
عمل و حالت روشن فکر
صفت روشن فکر. تجدد خواهی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 قرن هجدهم مصادف بود با جریان روشن فکری، یا آزادی اندیشه از بند خرافات، که در آن طغیانی علیه متافیزیک و به نفع احساسات معمولی و روانشناسی تجربی و عملی، علیه آیین و مراسم تشریفاتی اشرافی و به نفع زندگی طبیعی و ساده، علیه خودکامگی و به نفع آزادی فردی، علیه امتیازات و حق ویژه و به نفع حقوق مساوی مردم و تعلیم و تربیت همگانی.
💡 ناصر برای نیل به این هدف به دنبال کسی گشت که سفارش وی را بکند و توانست با وزیر جنگ آن زمان، ابراهیم خیری پاشا، دیدار کند. این شخص مسئولِ هیئت انتخاب در این دانشکده بود و ناصر از وی درخواست همیاری کرد. ابراهیم خیری پاشا نیز با درخواست ناصر موافقت کرد تا در اواخر سال ۱۹۳۷ با ورود او به دانشکدهٔ نظامی موافقت کردند. در آن دوران ناصر بیشتر به زندگی نظامی خود اهمیت میداد و کمتر با خانواده در تماس بود. ناصر در این دانشکده، با عبد الحکیم عامر و انور سادات آشنا شد، که هر دو وقتی که ناصر رئیسجمهور مصر شد، دوستان و همکاران مهم او شدند. ناصر از این دانشکده در ژوئیه ۱۹۳۷، درجهٔ ستوان دومِ پیادهنظام را کسب کرد و به منقباد فرستاده شد. در همین زمان بود که ناصر برای اولین بار با نزدیکترین دوستان خود مثل جمله سادات و عامر، در مورد نارضایتی اش از فساد موجود در کشور و تمایل اش به سرنگونی سلطنت گفتگو کرد. سادات بعدها نوشت ناصر به دلیل «انرژی بالا، روشن فکری و داوری متعادل اش»، بدون رأیگیری در نقش رهبر گروه پذیرفته شد.