رعین

لغت نامه دهخدا

رعین. [ رَ ] ( ع اِ ) گله اسبان اندک. ( ناظم الاطباء ). رعیل. ( اقرب الموارد ). رجوع به رَعیل شود.
رعین. [ رُ ع َ ] ( اِخ )قلعه ای در یمن. ( ناظم الاطباء ) ( از قاموس الاعلام ترکی ). نام کاخ محتشمی است در یمن. ( از معجم البلدان ).

جمله سازی با رعین

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 وجه تسمیت روستا به عَبَدان نسبتاً به عبدان بن مالک بن حجر بن ذی رعین، روستاهایی که به نام عَبَدان در منطقه وجود دارد عبارت‌اند از: