رسدگاه

مترادف‌ها

رصدخانه

لغت نامه دهخدا

رسدگاه. [ رَ س َ ] ( اِ مرکب ) رصدگاه. ( یادداشت مؤلف ). رجوع به رصدگاه و رصدخانه و رسدخانه شود.

فرهنگ فارسی

رصد گاه

جمله سازی با رسدگاه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 رشیدالدین فضل اله همدانی (قرن هفتم هجری ) نام برده شده ودر ردیف شماره ۱۱۰ صورت موقوفات ربع رشیدی چنین آمده است:"قریه کوج از قر[ا]ی جان براغوش از جانب بلده سراه محدود به تل برده بران و مقتسم دیه کلوانق مدعوه به رسدگاه (؟)و به موضع شوره دره و به نهر زرنق با توابع و لواحق آن،سو[ا]ی حصه معین از آنکه وقف است به غیر این جهات،بحق النصف."تمام مراسم های متنوعی که در این روستا برگزار میشود، با رعایت و احترام خاضی برگزار میشود مانند بله برون، عروسی ها، عزاداری ها، محرم و غیره.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران