دولمه
لغت نامه دهخدا
دولمه. [ م َ / م ِ ] ( ترکی، اِ ) دلمه. رجوع به دلمه شود.
جمله سازی با دولمه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 سیاهدوزی سیستان یک نوع سوزندوزی است که نقش ندارد و فقط دوخت است که دوختهای آن شامل زنجیره دوزی، لفک، کجک، دولمه، دندان موشی، تخم ترک، بخیه و … است.
💡 در مهمانیهای خانوادگی، مادر با مهارت تمام انواع مختلف دولمه را با برگ مو و سبزیجات تازه آماده کرد تا مهمانان را شگفتزده کند.
💡 دستور پخت دقیق دولمه در کشورهای مختلف منطقه مدیترانه با هم متفاوت است و هر منطقه طعم و چاشنی خاص خود را به آن اضافه میکند.
💡 بوی خوش و وسوسهانگیز دولمه که از آشپزخانه به بیرون میآمد، تمام اعضای خانواده را برای صرف وعده غذایی شبانه به سمت میز میکشاند.