درنگرفتن

لغت نامه دهخدا

درنگرفتن. [ دَ ن َ گ ِ رِ ت َ ] ( مص مرکب منفی ) اثر نکردن. تأثیر نبخشیدن:
با وی از هیچ لابه درنگرفت
پرده از روی کار برنگرفت.نظامی.|| نچسبیدن. درنپیوستن: چون گل بر دیوار زنی اگر درنگیرد نقش آن لامحاله بماند. ( مرزبان نامه ).

فرهنگ فارسی

اثر نکردن تاثیر نبخشیدن نچسبیدن

جمله سازی با درنگرفتن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 این ناسازگاری به گونه‌ای چشمگیر دیپلماسی میان دو امپراتوری را ناتوان کرد. ریشهٔ درنگرفتن جنگ هم بیشترْ دوری سرزمینی دو امپراتوری بود.

متمایز یعنی چه؟
متمایز یعنی چه؟
ص یعنی چه؟
ص یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز