ددگی

لغت نامه دهخدا

ددگی. [ دَ دَ / دِ ] ( حامص ) ددی. درندگی. سبعیت. || دده بودن. کنیز بودن. کنیز سیاه بودن.

جمله سازی با ددگی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 وی به سال ۱۲۱۱ قمری در استانبول زاده شد و در همان شهر به تحصیل مشغول گردید. وی توانست علاوه بر فارسی و عربی، به زبان‌های دیگری چون یونانی، لاتین و ایتالیایی مسلط گردد. وی که به تدریس علاقه‌مند بود، پس از آشنایی با شیخ غالب، به طریقه مولویه پیوست و در مولوی خانه غلطه واقع در استانبول، به تکمیل تحصیلات خویش پرداخت. وی پس از سپری کردن دوره ریاضت، به مقام درویشی و ددگی رسید و در زمره اصحاب و مریدان صحیمی شیخ غالب قرار گرفت. وی برای سکونت در مولوی خانه غلطه، حجره کوچکی را تهیه کرد و در کنار مرید خویش ماند. وی باقی عمر کوتاهش را به سرودن اشعار صوفیانه مشغول بود و در سن ۴۹ سالگی و پیش از شیخ و مرید خویش، وفات یافت. جسدش را پس از رگ در همان مکان اقامتش، مولوی خانه غلطه به خاک سپردند. سال مرگ وی را ۱۱۶۲ قمری گزارش کرده‌اند.

گاییدن یعنی چه؟
گاییدن یعنی چه؟
بارانداز یعنی چه؟
بارانداز یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز