لغت نامه دهخدا
دبابیس. [ دَ ] ( ع اِ ) ج ِ دبوس. ( منتهی الارب ): وقد وقف له البخاری فی موقفه بالامس و عد الی اضجاره فامر بشدخ رأسه بالدبابیس. ( الجماهر بیرونی ص 64 ).
دبابیس. [ دَ ] ( ع اِ ) ج ِ دبوس. ( منتهی الارب ): وقد وقف له البخاری فی موقفه بالامس و عد الی اضجاره فامر بشدخ رأسه بالدبابیس. ( الجماهر بیرونی ص 64 ).
جمع دبوس
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گُرز نام یک جنگافزار باستانی است که در جنگهای روزگار پیشین کاربرد داشتهاست. ساختمان کلی آن از یک دسته و یک گوی سخت گردآمده است. این ابزار را گُرزه، کوپال و دَبوس هم میگویند که واژهٔ واپسین به عربی هم راه یافته و جمعش هم دبابیس گردیدهاست.