خفان

لغت نامه دهخدا

خفان. [ خ َف ْ فا ] ( ع اِ ) چوزه شترمرغ. ( منتهی الارب ) ( از تاج العروس ) ( از لسان العرب ). جوجه شترمرغ. ( یادداشت بخط مؤلف ). || ظرفی که تا لب پر شده باشد.( منتهی الارب ) ( از تاج العروس ) ( از لسان العرب ). || اهل البیت. ( ناظم الاطباء ). الخدم. ( اقرب الموارد ). || ( ص ) خانگی. ( از ناظم الاطباء ).
خفان. [ خ َف ْ فا ] ( اِخ ) شهرکیست [ از سودان ] بحد مغرب نزدیک و... مردمانی بسیارزرند. ( حدود العالم ).

فرهنگ فارسی

شهرکیست بحد مغرب نزدیک و... مردمانی بسیار زرند.

جمله سازی با خفان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 طبرى و ديگران مى گويند: حصين بن نمير از قادسيه حر را به فرماندهى هزار سوار به چنين ماءموريتى اعزام داشته بود. زيرا عبيدالله زياد، حصين را كه فرماندهى گارد محافظ او را بر عهده داشت، ماءموريت داده بود كه به قادسيه برود و گشتيهاى مسلحى را در فاصله قطقطانيه تا خفان بگمارد و راه را كاملا بسته، عبور و مرور اشخاص را زير نظر بگيرد. حصين در انجام اين دستور، حر را پيش فرستاد تا خود را به امام برساند و جلوى پيشرفت او را بگيرد.

💡 زاذان كه كنيه اش ابو عمره فارسى بوده و به گفته شيخ طوسى و علامه حلىاز احمد برقى و علامه مامقانى از كتاب خرايج و جرايع راوندى از سعد خفان ازخواص امير المومنين عليه السلام از زاذان نقل كرده 

اوزوم یعنی چه؟
اوزوم یعنی چه؟
شیپسی یعنی چه؟
شیپسی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز