خشکنده
مترادفها
خشک، بیآب
متضادها
مرطوب، تر، خیس
لغت نامه دهخدا
خشکنده. [ خ ُ ک َ دَ / دِ ] ( نف ) خشک شونده. خشک گردنده. ( یادداشت بخط مؤلف ).
جمله سازی با خشکنده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ۳.^ از سال ۱۳۸۵ وزارت بهداشت، برای ایمنی بیشتر در برابر انتقال ویروس ایدز و هپاتیت، استفاده از فور را در بخش دندانپزشکی ممنوع کردهاست و برای سترون باید از اتوکلاوهای کلاس B (دارای خشکنده و مکنده) استفاده شود.