لغت نامه دهخدا
( خشاشة ) خشاشة. [ خ ِ ش َ ] ( ع اِ )واحد خشاش یعنی یکی چوب در بینی شتر. ( منتهی الارب ).
خشاشه. [ خ َ / خ ِ / خ ُ ش َ ] ( ع اِ ) واحد خشاش یعنی یکی گنجشک. ( منتهی الارب ). || یکی از حشرات الارض. ( منتهی الارب ).
( خشاشة ) خشاشة. [ خ ِ ش َ ] ( ع اِ )واحد خشاش یعنی یکی چوب در بینی شتر. ( منتهی الارب ).
خشاشه. [ خ َ / خ ِ / خ ُ ش َ ] ( ع اِ ) واحد خشاش یعنی یکی گنجشک. ( منتهی الارب ). || یکی از حشرات الارض. ( منتهی الارب ).
واحد خشاش یعنی یک گنجشک یا یکی از حشرات الارض.
معادل اصطلاح تاریخی خشثره شناخته شده است.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ( و تاالله لو تكافاوا على زمام نبذه اليهرسول الله صلى الله عليه و آله و سلم العتقله و ساربهم سيرا سجحا لايكلم خشاشه:) به خدا سوگند اگر همگى از آن كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم زماممركب خلافت را به او سپرده پيروى كرده آنان را به سوى خوشبختى و سعادت مىرساند. و اين مركب را آن چنان سهل و آسان هدايت مى كرد كه كوچكترين صدمه اى به كسىنرسد.(988)