خریس
متضادها
چاق، تنومند، درشت
لغت نامه دهخدا
خریس. [ خ ِ ] ( اِخ ) ده کوچکی است از بخش بندپی شهرستان بابل، واقع در چهل هزارگزی جنوب بابل و فعلا مخروبه است. ( از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 3 ).
فرهنگ فارسی
ده کوچکی است از بخش بندپی شهرستان بابل واقع در چهل هزار گزی جنوب بابل و فعلا مخروبه است.
جمله سازی با خریس
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 خیرالدین خریس (انگلیسی: Kheireddine Kherris؛ زادهٔ ۸ مهٔ ۱۹۷۳) بازیکن فوتبال اهل الجزایر بود.
💡 پیت-هین خریس (انگلیسی: Piet-Hein Geeris؛ زادهٔ ۲۹ مارس ۱۹۷۲) بازیکن هاکی روی چمن اهل هلند بود.
💡 در آن داستان غمانگیز، دختر خریس بود اما با وجود ناتوانی در صحبت کردن، توانست با زبان اشاره تمام احساسات عمیق خود را به دیگران بفهماند.
💡 او که از کودکی خریس بود، همیشه با نگاهی نافذ و آرام به اطرافیانش خیره میشد و گویی تمام حرفهای دنیا را در سکوت داشت.
💡 نویسنده در کتاب جدید خود، شخصیت اصلی را یک فرد خریس توصیف کرده است که با نگاه و حرکت دستهایش، دنیای پیچیدهای را روایت میکند.