خرامیدگی

مترادف‌ها

خرامیدن، راه رفتن با ناز

متضادها

ناشی‌گری

لغت نامه دهخدا

خرامیدگی. [ خ ِ دَ / دِ ] ( حامص ) باربرداری با ظرافت. || زیبا و چالاکی و لطافت. ( ناظم الاطباء ): قُدمَه؛ خرامیدگی. ( از منتهی الارب ).

جمله سازی با خرامیدگی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 زمانی که شخص بیشتر کالری اش را از الکل بگیرد (الکلیسم مزمن)، ممکن است لوب قدامی به علت سوءتغذیه رو به زوال گذارد. این حالت به نام نشانگان لوب قدامی شناخته شده که موجب خرامش (راه رفتن به صورت خرامیدگی، نوعی روش قدم برداشتن) بی ثبات گونه ای می گردد.

💡 خرامیدگی و وقار خاصی در حرکات او دیده می‌شد که باعث می‌شد همه در سالن مجتمع، با تحسین و احترام به او نگاه کنند.

💡 در آن مراسم رسمی و باشکوه، خرامیدگی ملکه هنگام ورود به سالن، شکوه و عظمت پادشاهی او را به رخ همگان می‌کشید.

💡 نویسنده با توصیف دقیق خرامیدگی شخصیت اصلی داستان، توانست فضای اشرافی و باوقار آن دوران تاریخی را به خوبی برای خوانندگان بازسازی کند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران