لغت نامه دهخدا
حق کشی. [ ح َ ک ُ] ( حامص مرکب ) پایمال کردن حق با علم بحقانیت آن.
حق کشی. [ ح َ ک ُ] ( حامص مرکب ) پایمال کردن حق با علم بحقانیت آن.
پایمال کردن حق
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 میرزا پیش از مرگش در بازجوئیها که از وی پرسیده شد به چه دلیل شاه را به قتل رسانده شاه چه گناهی کرده در جواب گفت: وقتی در کشورم این همه ظلم و جور و فساد میدیدم و حق خوری و حق کشی با تمام این حرفها وقتی میدیدم قدرت اول مملکت شاه است پس با خودم گفتم اگر شاه خبر ندارد از وضعیت کشورش که وای به حال مملکتی که شاه آن ایشان باشد و اگر شاه خبر داشت از وضعیت کشور پس حق او بود قتل و کشتنش و من از این اقدامم خرسند هستم
💡 بخشی از درونمایهٔ اشعار ادیب به مشکلات و نابسامانیهای اجتماعی ایران آن روز اختصاص دارد که دردمندانه از آن سخن میگوید، خواه مشکلاتی مانند بی قانونی، استبداد و فساد اداری که ریشه ای و بنیادی بودند، خواه گرفتاریهایی مانند گرانی نان که مقطعی و تحت شرایطی خاصی در کشور پیش میآمدند. از میان مسایل اجتماعی که ادیب بیش از همه به آن پرداخته، فساد دستگاه قضا و تشکیلات نابسامان عدلیهٔ آن روز ایران است. او که خود سالها مسئولیتهایی را در ادارت عدلیهٔ چند نقطه از ایران بر عهده داشت و از نزدیک با خرابیها، نابرابریها و حق کشیهای رایج در نظام قضایی نیک آشنا بود، در اشعار عدیده ای با تیغ زبان به آنان که در لباس قضاوت و به نام اجرای عدالت به جان مردم بیپناه افتاده و خود باعث مقداری از همان نابسامانیها شده بودند، حمله کرده و آنها را با هجوهای تیز و تند کوبیدهاست. ابیات زیر تصویری است از وضعیت دادگستری زمان ادیب: