لغت نامه دهخدا
حرمت بردن. [ ح ُ م َ ب ُدَ ] ( مص مرکب ) سبک کردن. بی احترامی کردن. حرمت شکستن. اهتتاک. انتهاک. هتک حرمت. || حرمت یافتن. حرمت به دست آوردن. صاحب حرمت شدن:
هرکه آردحرمت آن حرمت بَرَد
هرکه آرد قند لوزینه خورد.مولوی.
حرمت بردن. [ ح ُ م َ ب ُدَ ] ( مص مرکب ) سبک کردن. بی احترامی کردن. حرمت شکستن. اهتتاک. انتهاک. هتک حرمت. || حرمت یافتن. حرمت به دست آوردن. صاحب حرمت شدن:
هرکه آردحرمت آن حرمت بَرَد
هرکه آرد قند لوزینه خورد.مولوی.
سبک کردن بی احترامی کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دلايل و گفتار سيّد نعمت اللّه جزايرى در باره حرمت بردن نام مخصوصآن حضرتعليه السلام