جحاش

لغت نامه دهخدا

جحاش. [ ج ِ ] ( ع مص ) زحمت دادن. || کوشش نمودن. ( از منتهی الارب ). و رجوع به جحاس شود. || مدافعت کردن کسی را از خویشتن و دیگران. ( از اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ). بهمین معنی است: و عنکن کنت ُ اجاحش؛ اَی احامی و ادافع. و جاحش عن خیط رقبته؛ ای عن نفسه. جحاس. ( اقرب الموارد ). || ( اِ ) ج ِ جَحشَة. ( منتهی الارب ). و رجوع به جحشة شود.
جحاش. [ ج ِ ] ( اِخ ) ابن ثعلبه. پدر قبیله ای است از غطفان. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ).

جمله سازی با جحاش

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 از طايفه بنى نضير فقط دو مرد به نامهاى: (يامين بن عمير) و (اءبوسعد بن وهب) اسلام آوردند و اموال خود را به دست داشتند. نوشته اند كهرسول خدا به (يامين بن عمير) گفت: نديدى كه پسر عمويت (عمرو بن جحاش )(191) درباره من چه تصميمى داشت ؟ پس (يامين ) مردى از (قيس ) را به ده دينار(يا چند بار خرما) بر آن داشت كه رفت و (عمرو بن جحاش ) را كشت.

💡 گفته او مورد قبول واقع نگرديد، عمروبن جحاش سنگ را به پشت بام برد، عده اى ازيهود آن حضرت را به گفتگو مشغول كرده بودند، چون آن يهودى بالاى بام آمد، وحىآسمانى حضرت را از توطئه مطلع كرد، حضرت به فوريت از جا برخاست و رفت،يارانش فكر كردند كه پى كارى رفت.

ارغوان یعنی چه؟
ارغوان یعنی چه؟
معلق یعنی چه؟
معلق یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز