تمجع

لغت نامه دهخدا

تمجع. [ ت َ م َج ْ ج ُ ] ( ع مص ) خرما در شیر آغشته خوردن. ( تاج المصادر بیهقی ). خرمای خشک با شیر خوردن یا شیر نوشیدن بر سر خرما. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). یقال: فلان لایزال یتمجع؛ پیوسته شیر می نوشد اندک اندک و بر آن خرما می خورد. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).

جمله سازی با تمجع

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 روستای کلاریجان با قدمتی دیرینه از تمجع اقوام از نقاط مختلف استان مازندران شکل گرفته است. بر اساس دیدگاه صاحب نظران، محل کنونی این روستا نخستین بار با سکونت مهاجرانی از منطقه لاریجان آمل شکل گرفت. هرچند که طبق شواهد و اسناد این روستا دارای قدمتی دیرینه و صاحب تمدنی درخور از دوران میترائیسم است که اکنون خرابه هایی از آن را میتوان در جنگل های انبوه این روستا یافت.

💡 همچین اداره صنعت معدن تجارت اقدام به اجاره دادن معدن این روستا در کوه سفید شد که باعث درگیری و تمجع اهالی این روستا در معدن بیرون کردن معدنچیان شد که با دخالت نیرو های پلیس قضیه خاتمه یافت و معدن چیان معدن را رها کردند.

مهوا یعنی چه؟
مهوا یعنی چه؟
کهربا یعنی چه؟
کهربا یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز