تمانی

لغت نامه دهخدا

تمانی. [ ت َ ] ( ع مص ) به انگشت برآوردن چیزی که خواهد و شخص دیگر مثل آن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). رجوع به مخارجة شود.

جمله سازی با تمانی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 به صورتی که لشکریان آگاه شده‌بودند و قرار شده‌بود که در روز جنگ، فائق عقب‌نشینی و فرار کند. سرانجام مویدالدوله از محاصره خسته شد و با تمانی لشکریان به قصد جنگ آماده شد و فائق ناگهان گریخت.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران