لغت نامه دهخدا
تخسی. [ ت ُ] ( حامص ) در تداول، سخت بی آرامی طفل. شیطنت کودک.
تخسی. [ ت ُ] ( حامص ) در تداول، سخت بی آرامی طفل. شیطنت کودک.
در تداول سخت بی آرامی طفل شیطنت کودک.
تُخْسی
طایفۀ ترک، منسوب به ناحیۀ تُخس، ساکن ناحیه قُیای. ناحیه تُخس از شرق و شمال به سرزمین چِگِل ها، از غرب به قلمرو قرقیزها و از جنوب به بوم زیست خلخ /قرلق ها محدود بود. اینان مردمی چادرنشین بودند و با گله های خود ییلاق ـ قشلاق می کردند. سبکتکین، مؤسس سلسلۀ غزنویان، به اسارت این مردم درآمد و در بازار برده فروشان چاچ فروخته شد. تخسی ها از دو گروه به نام های لازنه و فراخیه تشکیل می شدند. این مردم، به احتمال بسیار زیاد، همانند قرلق ها و چگل ها و یغماها، از عناصر اصلی دولت قراخانیان (از ۳۱۵ تا ۶۰۹ ق) بودند.
💡 قراخانیان از اتحادیهٔ قبایل ترک قرلق که از قبایل یغما، تخسی و چگل تشکیل شده بود زاده شدندو این قبایل از مدتهای قبل دشتهای تیان شان تا بخشهای میانه سیهون را در دست داشتند.