تحویز

لغت نامه دهخدا

تحویز. [ ت َح ْ ] ( ع مص ) اشتربه آب بردن. ( تاج المصادر بیهقی ). به نرمی و سبکی راندن اشتران را سوی آب. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ):حَوَّزَ الابل َ تحویزاً؛ وجهها الی الماء لیلةالحوز. ( اقرب الموارد ) ( قطر المحیط ). || در حوزه ٔچیزی آوردن چیزی را. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ).

جمله سازی با تحویز

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 با رسم تابع توزیع درجات می‌توان مشاهده کرد که شبکه از نوع بی‌مقیاس است. در انتهای نمودار مشاهده می‌کنیم که کمی از حالت خطی فاصله گرفته‌ایم که می‌تواند اثر اندازه‌ی شبکه باشد یا اینکه شبکه کاملا بی‌مقیاس نیست. یکی از روش‌های تشکیل شبکه‌ی بی‌مقیاس، اتصال ترجیحی است که مطابق این روش، هر راس هنگام اضافه شدن به شبکه، با احتمال معینی به هر راس متصل می‌شود که با درجه‌ی آن راس متناسب است. در این شبکه این رفتار به عادت پزشک در تجویز دارو مرتبط می‌شود، یعنی زمانی که دکتر می‌خواهد دو دارو را هم‌زمان تحویز کند، آن داروهایی را تجویز می‌کند که قبلاُ درباره‌ی اثر هم‌زمان آن‌ها بحث شده است و احتمال اینکه ترکیب کمتر‌ شناخته شده ای تجویز شود کمتر است.

بیاتریس یعنی چه؟
بیاتریس یعنی چه؟
فلسفه یعنی چه؟
فلسفه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز