لغت نامه دهخدا
بیرشگ. [ رَ ] ( ص مرکب ) ( از: بی + رشگ ) بی غیرت. ( یادداشت مؤلف ). || دیوث. ( دهار ) ( زمخشری ) ( تفلیسی ).
بیرشگ. [ رَ ] ( ص مرکب ) ( از: بی + رشگ ) بی غیرت. ( یادداشت مؤلف ). || دیوث. ( دهار ) ( زمخشری ) ( تفلیسی ).
💡 ایرج بیرشگ، سرهنگ(پدر ایرج)، میهن(همسر ایرج)، پری(خواهر ایرج)، فرزاد(پسر ایرج) و موسیو(کافه چی) شخصیتهای اصلی رمان را تشکیل می دهند.
💡 ایرج بیرشگ، قهرمان این رمان پس از بیست و هشت سال به وطن بازگشته است. مرور خاطرات گذشته معلوم می دارد او یکی از هواداران حزب توده ایران بوده است که بخاطر مشارکت محدود در تهیه سلاح برای ترور نافرجام شاه در ۱۵ بهمن ۱۳۲۷ در صحن دانشگاه، ابتدا به مدت دو سال به زندگی مخفیانه روی می آورد و سپس به شوروی می گریزد و قصد دارد بعدا در موقعیتی مناسب همسرش میهن را که عاشقانه دوستش دارد و نیز پسر دو ساله اش را نزد خود بیاورد. اما او چون به طور قاچاق وارد شوروی شده است، دستگیر و به جرم جاسوسی به پانزده سال کار اجباری در اردوگاهی در ماگادان(در نزدیکی آلاسکا) محکوم می شود. در نخستین شب بازداشت با صحنه تکان دهنده اهانت به تصویری که از همسرش با خود برده است، روبرو می شود؛ موضوعی که تاثیراتی عمیق بر احساساتش بر جا می گذارد.