بی مرحمتی

لغت نامه دهخدا

بی مرحمتی. [ م َ ح َ م َ] ( حامص مرکب ) نامهربانی. ( ناظم الاطباء ). بی لطفی.

فرهنگ فارسی

نامهربانی. بی لطفی.

جمله سازی با بی مرحمتی

💡 چنین گوید حاجی خسروخان سردار ظفر درسنه ۱۳۳۴ آزادی خواهان ایرانی از مقام سلطنت تقاضای مشروطه نمودند. مظفرالدین شاه قاجار حکم مشروطیت رادست خط وبعد از اندک زمانی به رحمت ایزدی پیوست. محمدعلی شاه برسریر سلطنت برآمد درآن وقت بنده درخدمت برادر والاتبارم حاج علیقلی خان سردار به فرنگستان رفته وچهار ماه آنجا بودیم. به واسطه بی مرحمتی محمد علی شاه، اغتشاش دربختیاری فراهم آمد که بنده از مراجعت وکمک به صمصام السلطنه که ایلخانی بود مجبور شده از پاریس به مسکو واز مسکو سیزده روزه به بختیاری رسیدم. به حمد اله انجام صلح و پس از یکسال محمد علی شاه پارلمان رابمباران نمود واز بختیاری امداد خواست. این بنده به اتفاق امیر مفخم وسردار جنگ وسردار اشجع با چهار صد سوار به تهران رفتیم.

💡 مؤیدالدوله تا ۱۲۹۹ ه.ق. به حکمرانی کردستان برقرار بود. در این سال کردستان به حکومت‌های متعدد ظل‌السلطان ملحق گردید و مؤیدالدوله بجای الله‌قلی‌خان ایلخانی به حکومت زنجان فرستاده شد و تا سال ۱۳۰۱ ه.ق. که ناصرقلی خان عمیدالملک به حکمرانی زنجان منصوب گشت، در این مقام باقی بود. چون حکومت گیلان جزء ابواب جمعی کامران میرزا بود، مؤیدالدوله (که شوهر خواهر و برادرزن وی به شمار می‌رفت) در سال ۱۳۰۳ ه.ق. از جانب او به حکومت گیلان منصوب شد و تا سال ۱۳۰۵ ه. ق. حکومتش در آنجا ادامه داشت. ادوارد براون در کتاب «انقلاب ایران» در جایی که از شیخ احمد روحی و میرزا آقا خان کرمانی نام می‌برد چنین گوید:«از آنجا [تهران] به رشت رفتند و چندی مهمان مؤیدالدوله حکمران دانشمند بودند ولی همینکه حکمران فهمید که آنها مورد بی مرحمتی ناصرالدین شاه هستند بیرونشان کرد از آنجا به استانبول رفتند.» در سال ۱۳۰۵ ه. ق. ناصرالدین‌شاه حکومتهایی را که زیر نظر و سلطه ظل‌السلطان و کامران میرزا بود از آنان منتزع کرد. از آن جمله حکومت گیلان بود که از مؤیدالدوله گرفته و به برادرش ابوالنصر میرزا حسام‌السلطنه سپرده شد. در سال ۱۳۰۸ ه.ق حسام‌السلطنه معزول گشت و مؤیدالدوله بار دیگر حکومت گیلان یافت و تا سال ۱۳۱۰ ه. ق. که به جای فتحعلی خان صاحب‌دیوان حکمران خراسان و متولی آستان قدس رضوی شد، در این مقام باقی بود.