بواطنه
مترادفها
باطنی، درونی
متضادها
ظواهر، ظاهر
لغت نامه دهخدا
( بواطنة ) بواطنة. [ ب َ طِ ن َ ] ( اِخ ) ج ِ باطنی. باطنیان. باطنیه: و همان جایگاه برسق شهید گشت از زخم کارد بواطنه. ( مجمل التواریخ ). و او را بواطنه بکشتند. ( مجمل التواریخ ). رجوع به باطنی و باطنیه شود.
فرهنگ فارسی
جمع باطنی. باطنیان. باطنیه.
جمله سازی با بواطنه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 حمدالله مستوفی در نیمهٔ نخست سدهٔ ۸ ه.ق دربارهٔ مردم تالش مینویسد: «مردم آنجا جنگی و مردانه باشند… و از مذاهب فراغتی دارند، اما به قوم شیعه و بواطنه نزدیکترند».
💡 حمدالله مستوفی در نیمهٔ نخست سدهٔ ۸ ه.ق دربارهٔ مردم تالش مینویسد: «مردم آنجا جنگی و مردانه باشند… و از مذاهب فراغتی دارند، اما به قوم شیعه و بواطنه نزدیکترند». بدینسبب، از آغاز برآمدن شیوخ صفویه، مردم تالش نقش مهمی در به قدرت رسیدن آنان ایفا نمودند.شیخ صفی، سرسلسلهٔ این طایفه از جانب امرای تالش حمایت میشد و در حلقهٔ مریدان او شمار بسیاری از مردم تالش حضور داشتند. شیخ صدرالدین موسی فرزند و جانشین شیخ صفی که از ملک اشرف چوپانی بیمناک بود، نزد هواخواهان تالش خود پناه جست. در ۸۰۶ ه.ق/۱۴۰۳م تیمور پس از ملاقات با خواجه علی در اردبیل بسیاری از مزارع و روستاهای منطقهٔ تالش، از آن میان، آستارا و کرگانرود را در تیول خاندان او قرار داد. یکی از پسران خواجه علی به نام عبدالرحمان با خانوادهٔ خود در منطقهٔ تالشنشین گسکر اقامت دائمی گزید و در همانجا نیز درگذشت.