لغت نامه دهخدا
بشاشی. [ ب َش ْ شا ] ( حامص ) خوشرویی و شادمانی بسیار. بشاشت. همیشه خندان بودن. ( از ناظم الاطباء ).
بشاشی. [ ب َش ْ شا ] ( حامص ) خوشرویی و شادمانی بسیار. بشاشت. همیشه خندان بودن. ( از ناظم الاطباء ).
خوشرویی شادمانی بسیار همیشه خندانی بشاشت.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 یکی از کودکان بعدها ادعا کرد که در آن زمان، چیزی از این ملاقات نفهمیده و اینکه ناخشنودی عمومی کودکان از این آزمایش، با توجه به چهرههای غیر بشاشی که از آنها در عکس ثبت شده، به روشنی مشهود است.پس از انقضای مدت قرنطینه، هر یک از کودکان، تحت سرپرستی یک خانواده دانمارکی قرار گرفت.