برهمکار
متضادها
رقیب، مخالف، دشمن
لغت نامه دهخدا
برهمکار. [ ب َ هََ] ( ص مرکب ) تباه کننده کار. ( آنندراج ):
عشق بازان را طرف بسیار پیدا میشود
کار اگر عشق است برهمکار پیدا میشود.میرزا صائب ( از آنندراج ).صاحب آنندراج در مورد بیت فوق گوید برخی آنرا پُرهمکار دانند که درین صورت به معنی بسیارحریف و هم پیشه باشد.
جمله سازی با برهمکار
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 میرزا حسن رشدیه در رشت علاوه برهمکاری با مشروطهخواهان، بنا به پیشنهاد فرهنگیان گیلان در رشت و بندرانزلی مدرسههایی به نام رشدیه دایر کرد. مدرسه رشدیه رشت را خود او اداره میکرد و مدرسه رشدیه بندرانزلی را میرزاحسنخان ناصر. بنا به دستور حاجی خمامی و سردار افخم، رشدیه و همدستان او را دستگیر میکنند. فخرایی در جنبش مشروطیت آوردهاست: در این هنگام حاجی میرزاحسن رشدیه (پیر معارف) را که با مشروطهخواهان همداستان بود، دستگیر [کردند و]چند روزی افصح و رشدیه هم زندان[و] همصحبت یکدیگر بودند… تا اینکه افصح آزاد شد و میرزاحسن رشدیه را به مشهد تبعید کردند. رشدیه پس از آزادی از زندان رشت مدرسه انزلی و رشت را به فرهنگیان آنجا سپرده و خود عازم تهران شد.