پیشه کار

لغت نامه دهخدا

پیشه کار. [ ش َ / ش ِ ] ( ص مرکب ) ( از: پیشه + کار، مزید مؤخری که مبالغه شغلی را رساند ) صنعتگر. صنعتکار. استادکار. پیشه ور. پیشه گر:
یکی پیشه کار و دگر کشت ورز
یکی آنکه پیمود فرسنگ و مرز.فردوسی.ز هر پیشه کار و ز هر میوه دار
دراو آفریده ست پروردگار.فردوسی.چنان دارد از هر دری پیشه کار
که در پیشه هر یک ندارند یار.اسدی.ز هر پیشه کاید جهان را بکار
گزین کرد صد صد همه پیشه کار.نظامی.پیشه کاران خاص توافلاک
خار و خاشاک صحن تو خاشاک.( از ترجمه محاسن اصفهان آوی ص 58 ).بهتر از پیشه نیست گردانند
پیشه کاران راست مردانند
خنک آن پیشه کار حاجتمند
بکم و بیش از این جهان خرسند
گشته قانع به رزق و روزی خویش
دست در کار کرده سر در پیش.اوحدی.

فرهنگ عمید

پیشه ور، پیشه گر.

فرهنگ فارسی

( صفت ) پیشه ور صانع صنعت کار صنعتگر: بدو گفت کای گازر پیشه کار. به پیشه روان را پر اندیشه دار. ( شا ) یکی پیشه کار و دگر کشت و رز یکی آنکه پیمود فرسنگ ومرز. ( شا )

جمله سازی با پیشه کار

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 اگر چه کار برای زر است نفروشد بصدهزار درم مرد پیشه کار انگشت

💡 خنک آن پیشه کار حاجتمند به کم و بیش ازین جهان خرسند

💡 خدا سازید خلقی را و هرکس را یکی پیشه هزار استاد می‌بینم، نه چون تو پیشه کار ای دل

💡 مشعبد پیشه کار خویشتن ساخت کمان و سر به پیش راون انداخت

💡 یکی پیشه کار و دگر کشت ورز یکی آنک پیمود فرسنگ و مرز

بیشه یعنی چه؟
بیشه یعنی چه؟
نجات یعنی چه؟
نجات یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز