برشانه
لغت نامه دهخدا
برشانه. [ ب َ ن َ ] ( اِخ ) شهری است به اسپانیا. رجوع به الحلل السندسیه ص 75 شود. || نام یکی از قرای اشبیلیه است.
جمله سازی با برشانه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 در شب پنجشنبه اول ماه ربيع (سال 14 بعثت )رسول خدا صلى الله عليه و آله از مكه بيرون رفت و در همان شب على عليه السلام دربستر رسول خدا بيتوته كرد (123) و دوباره فداكارى اميرمؤ منان آيه 207 سورهبقره نازل گشت. در همين شب بود كه رسول خدا، على را به كعبه برد و على پا برشانه رسول خدا نهاد و بتها را واژگون ساخت.(124)
💡 سايه نشينان از شنيدن اين خبر دهشتزا، حيرت مى كنند، آرنجها را از زمين مى كنند و سرهارا بلند مى كنند و نزديك مى گردانند تا عكسالعمل حيرت و وحشت را در چهره ميثم ببينند، اما ميثم، آرام لبخند مى زند و دست حبيب را برشانه خويش مى فشارد و مى گويد:
💡 ر راه اميرالمؤ منين علىّ عليهما السلام، كه به همراه يكى دو نفر از اصحاب مى آمدند، بهحضرت رسول برخورد نموده و چون مشاهده كردند كه حسن بر شانه راست و حسين برشانه چپ آن حضرت سوار مى باشند، گفتند: يارسول اللّه ! يكى از آن دو عزيز را به ما بده تا بياوريم ؟
💡 ساختمان حوضخانه (محل فعلی موزه) بخشی از آن مجموعه محسوب می شود که حوضخانه با طرح «+» ساخته شده و چهار شاه نشین اطراف آن بی هیچ در و پنجره ای به درون باغ راه داشته و سقف گنبدی آن ایستاده برشانه چهار ستون سنگی همواره شکوه و ایستادگی بنا را تداعی می کند.