بدسیرتی

لغت نامه دهخدا

بدسیرتی. [ ب َ رَ ] ( حامص مرکب ) عمل بدسیرت. بدخلقی. بدطینتی. بدخویی:
باﷲ ار با من توان بستن بمسمار قضا
جنس این بدسیرتی یا مثل این بدگوهری.انوری.بهرام یک چندی ببود و آن بدخویی و بدسیرتی از آن پدر دید دلش از آن بگرفت. ( فارسنامه ابن البلخی ص 75 ). خاصه در عهد امیر ابوسعد که بدسیرتی و ظلم او پوشیده نبود. ( فارسنامه ابن البلخی ص 146 ).

جمله سازی با بدسیرتی

💡 آگارس (یا آگرئاس) بر منطقه شرقی دوزخ حکمرانی می‌کند و ۳۱ سپاه از دیوها به او خدمت می‌کنند. او می‌تواند باعث شود کسانی که گریخته‌اند بازگردند و کسانی که هنوز ایستاده‌اند، بگریزند با یافتن لذتی در آموزش بیان بدسیرتی. همچنین او دارای نیروی شکستن حرمت و شئونات طبیعی و فراطبیعی است. وی می‌تواند تولید زلزله کند و باعث سرنگونی بزرگان معنوی و دنیوی شود.

💡 تل ابلیس در دشت بردسیر در ۸۰ کیلومتری جنوب غربی شهر کرمان واقع گردیده‌است. حفاری این منطقه توسط یک هیئت باستان شناس آمریکایی به سرپرستی جوزف کلدول (به انگلیسی: Joseph (Joe) Ralston Caldwell)و با همکاری اداره باستان شناسی ایران و در سال ۱۹۶۴ آغاز گردید. منشأ نام کنونی این تپه به درستی مشخص نیست اهالی اطراف عقیده دارند که روزگاری شخص بدسیرتی بر سر این تپه سکنی داشته‌است. این مسئله همراه با غیرعادی بودن خود تپه، دلیل شهرت آن به تل ابلیس می‌باشد.