امر پذیر
مترادفها
فرمانبردار، مطیع، پذیرنده
متضادها
نافرمان، سرکش، عصیانگر
لغت نامه دهخدا
امرپذیر. [ اَ پ َ ] ( نف مرکب ) پذیرنده فرمان. قبول کننده امر. ( فرهنگ فارسی معین ).
فرهنگ فارسی
( اسم ) پذیرند. فرمان قبول کنند. امر.
جمله سازی با امر پذیر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تاکنون عقل بود بر وی میر زو کنون عقل گشت امر پذیر