لغت نامه دهخدا
( آلوه ) آلوه. ( اِ ) آلُه ْ. عقاب.
الوه. [ اَ ] ( اِ ) عقاب ( پرنده ): ابراهیم چهار مرغ بگرفت گویندکه یکی کلنگ بود، دوم الوه... ( تاریخ بلعمی ). رجوع به اله و آله و له شود.
( آلوه ) آلوه. ( اِ ) آلُه ْ. عقاب.
الوه. [ اَ ] ( اِ ) عقاب ( پرنده ): ابراهیم چهار مرغ بگرفت گویندکه یکی کلنگ بود، دوم الوه... ( تاریخ بلعمی ). رجوع به اله و آله و له شود.
( آلوه ) آله عقاب
شهری است
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 خلوتگه فنای الوهی مقام تست شاه بقاست انکه بخلوتگه فناست
💡 در معنی گسترده، مظهر ظهور به هرگونه تجلی موجودی نادیدنی در یک موجود دیدنی گفته میشود و نشانگر تمایز بین ظاهر و باطن است. در معنای خاص، به معنی ظهور الوهی یا صفاتش در یک انسان است. این کلمه به ویژه در اشکالی از اسلام اهمیت دارد که در آنها درگیری بین خدای متعالی و حلول خدا وجود دارد.
💡 مهدی فراز قصر الوهی کند کنام عیسی به چرخ چارم فرقست زین دو گام
💡 چرخ صفاهان دهر مشرق خورشید ماست فیض الوهی پدید بیحد و بی انتهاست
💡 مقام امن ربوبی بهشت عدن صفات طربسرای الوهی تمام فوق تمام
💡 بر صدر بارگاه الوهی نشست تست خمخانه احد تو و کونین مست تست