اعدال
متضادها
ظلم، جور، بیعدالتی
لغت نامه دهخدا
اعدال. [ اَ ] ( ع اِ ) ج ِ عَدل. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). ج ِ عَدل، داد. ضد جور و شایسته گواهی که در دلها راست نماید. ( آنندراج ). و رجوع به این کلمه شود. || ج ِ عِدل. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). ج ِ عِدْل بالکسره، بمعنی مثل و مانند چیزی و وزن و قدر و تنگبار. ( آنندراج ). رجوع به عِدل شود.
فرهنگ فارسی
جمع عدل
جمع عدل بالفتح داد ضد جور و شایسته گواهی که در دلها راست نماید.
جمله سازی با اعدال
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ز هجرت دوست جانم سوخت اسرار بحد رق اعدالی لحالی