اعتاد

لغت نامه دهخدا

اعتاد. [اِ ] ( ع مص ) آماده کردن. ( ناظم الاطباء ) ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). مهیا و آماده کردن برای روزی. ( از اقرب الموارد ). ساختن. ( تاج المصادر بیهقی ). بساختن. ( المصادر زوزنی ): «و اعتدت لهن متکاء». ( قرآن 31/12 ).

جمله سازی با اعتاد

(قال الحسن (عليه السلام ): العادات قاهرات فمن اعتاد شيئا فى سره و خلواتهفضحه فى علانيته و عند الملا(884) )
اسم اشاره (اولئك ) همانطور كه اشاره كرديم دلالت مى كند بر دورى اين دو طايفه ازساحت قرب، و تشريف، و كلمه (اعتدنا) از مصدر اعتاد و به معناى اعداد و يا وعده است.
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم
امجق
امجق
کپه اقلی
کپه اقلی
قمبل
قمبل
فال امروز
فال امروز