استجابه

مترادف‌ها

پذیرش، پاسخ، قبول

متضادها

رد شدن، عدم استجابه

لغت نامه دهخدا

( استجابة ) استجابة. [ اِ ت ِ ب َ ] ( ع مص ) استجابت. پاسخ کردن. ( زوزنی ) ( تاج المصادر بیهقی ). جواب گفتن. ( غیاث اللغات ) ( منتهی الارب ). جواب دادن: استجاب له. || پاسخ خواستن. || پذیرفتن. قبول کردن.( غیاث اللغات ) ( منتهی الارب ). برآوردن. روا کردن. روائی. درگیر شدن. گیرا گردیدن ( چنانکه دعا ). اجابت.
- استجابت دعا؛ اجابت کردن دعا. برآوردن خواهش. روا شدن دعا.
- استجابت کردن؛ روا کردن. اسعاف. برآوردن. اجابت کردن.

جمله سازی با استجابه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 استكبر: ماده كبر به صورت استكبار و تكبر كه هر دو، افزون طلبى را مى فهمانداستعمال مى شود. البته استكبار، همچون استقرار و استجابه، مبالغه رادر بر دارد؛ گرچه با طلب و فراخوانى به سمت كبر منافاتى ندارد.

💡 سیستم ایمنی بدن انسان با مشاهده عوامل بیماری‌زا، بلافاصله واکنش و استجابه مناسبی نشان می‌دهد تا از گسترش عفونت در بافت‌های مختلف بدن جلوگیری کند.

💡 در روانشناسی، میزان استجابه فرد به محرک‌های محیطی می‌تواند نشان‌دهنده سطح سلامت روان و توانایی او در مدیریت استرس‌های روزمره زندگی باشد.

💡 دولت باید برای درخواست‌های مردمی در مورد بهبود وضعیت زیرساخت‌های شهری، استجابه سریعی داشته باشد تا از نارضایتی‌های اجتماعی در میان شهروندان جلوگیری شود.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران